
نه تو می مانی xa0 نه اندوه xa0 و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی xa0 به حباب نگران لب یک رود ، قسم xa0 و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت xa0 غصه هم ، خواهد رفت xa0 آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند xa0 لحظه ها عریانند xa0 به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 نه تو می مانی xa0 نه اندوه xa0 و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی xa0 به حب...
ادامه مطلب
در فصل بارش سنگ همچو آینه بمان xa0 بر جان دشت تشنه بنویس از عطر بهاران xa0 xa0 در انتظار فردا شب راسحر کن xa0 باکوله باری از نور ازشب گذر کن xa0 سرمست و عاشقانه در خود نظر کن xa0 xa0 بشکن در قفس را از تن رهاشو xa0 درمان درد دردمندان را دواشو xa0 از خود دمی برون آ xa0 محو خدا شو xa0 xa0 خورشیدی در جان تو پنهان است xa0 دریا از یاد تو پریشان است xa0 عاشق شو زیرا عاشق انسان است xa0 xa0 دنیا در چشم عاشق نفسی است xa0 بی عشق عالم قفسی است xa0 آزاد از بند و دام قفس شو xa0 با عشق هم نفس شو xa0 ...
ادامه مطلب
عشق از انسان چه موجود عجیبی ساخته است... --------------------------------------------------------------------------- بسکه آن لبخند سِحر دلفریبی ساخته استآدمی مثل من از دنیا به سیبی ساخته استخاکیان بالاتر از افلاکیان میایستندعشق از انسان چه موجود غریبی ساخته استدوستی در پیرهن دارم که با من دشمن استاعتماد از من برای من رقیبی ساخته است«زهر» می نوشد و من شهد می پندارمشعقل ظاهر بین چه تردید عجیبی ساخته استهرچه میبارد در این صحرا نمی روید گلیچشم شور از من چه خاک بی نصیبی ساخته استمن دوای درد خود را می...
ادامه مطلب